
بهش بد و بیراه زیاد گفتم . اون لحظه فقط باید خودمو خالی میکردم! آخرش گفت ینی میخوای بری؟xa0 سه بار محکم کوبیدم رو بازوش و پیاده شدم و درو کوبیدم . ... صبح با چشمای ورم کرده و پر از اشک رفتم سرکار ... و مث یک زن مقاوم و تنها خودمو پرت کردم توو مشغله ها ... xa0...
ادامه مطلب